به روایت «مصابیح القلوب»

خرید بک لینک


 به روایت «مصابیح القلوب»

ابوسعید حسن بن حسین شیعی سبزواری (واعظ بیهقی) فقیه و متکلم قرن هشتم هجری، معاصر «فخرالمحققین حلّی» فرزند علامه حلّی و هم روزگار شهید اوّل، فقیه بزرگ شیعه است. نوشته های واعظ بیهقی، همه به زبان فارسی است و از نثری روان و شیوا برخوردار می باشد. کتاب «مصابیح القلوب» او در 53 فصل، در ترجمه و شرح 53 روایت از پیامبر اکرم(ص) است. این کتاب سرشار از حکایت های نغز، خواندنی و مواعظ و امثال و حکم می باشد. این اثر به همّت دکتر محمّد سپهری توسّط نشر میراث مکتوب به چاپ رسیده است. با هم روایت

  را به قلم زیبای واعظ بیهقی می خوانیم.

... و رسول(ص) نفس [جان] علی را نفس خود خوانده است که «یا علی! نفسک نفسی و دمک دمی و لحمک لحمی» و در آیة

 ، حق تعالی نفس علی را نفس را رسول خواند. پس علی بهترین خلقان باشد، و قصّة

  آن است که ترسایان نجران که احبار و رؤسای ایشان را عاقب، سید و عبدالمسیح می گفتند، پیش رسول(ص) آمدند و ایشان سی تن بودند؛ گفتند: «یا محمّد ما تقول فی عیسی؛ چه گویی در حق عیسی؟» گفت: بنده ای بود که حق تعالی وی را برگزیده بود». گفتند: پدر او که بود؟ گفت: «حق تعالی او را بی پدر بیافرید». گفتند: هیچ مخلوقی را دیدی که او را پدر نباشد؟ حق تعالی این آیه فرستاد که: «إنّ مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من ترابٍ» این عجیب نباشد که عیسی را پدر نباشد که آدم را پدر و مادر نبود. حق تعالی او را از خاک آفرید. مثل عیسی نزد حق تعالی، مثل آدم است. گفتند: ما این قبول نمی کنیم و تو را باور نداریم.

حق تعالی آیه فرستاد که: ای محمّد! هر که خصومت کند با تو در کار عیسی پس از آنکه علم الیقین به تو آمد بگو بیایید تا ما پسران خود را بخوانیم و شما پسران خود را و ما زنان خود را، شما زنان خود را و ما نفس های خود را و شما نفس های خود را (یعنی: کسانی را که حکم ایشان، حکم نفس ما بوَد) و این کفایت است از غایت اختصاص و محبّت. چنانکه دو دولت در غایت دوستی به جایی رسیده باشند که ایشان متحد شده باشند، اگر چه به صورت دو اند، به معنا یکی اند.

پس خدای را به تضرّع و زاری بخوانیم و لعنت کنیم دروغزن را از ما و شما؛ هر که دروغزن باشد، عذاب به وی آید. پس چون بر این مقرّر کردند که هر دو طایفه با قوم خود دیگر روز به صحرا روند و

  کنند، اسقف ترسایان قوم خود را گفت: اگر فردا محمّد با عامّة صحابه بیرون آید، با وی

  کنید و هیچ اندیشه مدارید که وی بر حق نیست و اگر با خاصّان خود آید،

  مکنید و مصالحه کنید.

پس دیگر روز، صحابه بر درِ مسجد جمع شدند، هر یکی به طمع آنکه رسول(ص) وی را با خود ببرد. خواجه گفت: «حق تعالی مرا فرموده است که با خاصّان خود روم».

علی را بر دست راست خود بداشت و حسن و حسین را در پیش خود و فاطمه را در پسِ سر خود، و روی به صحرا نهاد و گفت: نخواهم که یکی از صحابه با من بیاید. اسقف چون از دور ایشان را بدید، گفت: آنان کیستند که با محمّد می آیند؟ گفتند: آنکه بر دست راست وی است داماد و پسر عمّ وی است. آنکه در پسِ سر او است، دختر اوست و آن دو کودک نوادة اویند. اسقف گفت: زنهار! که

  مکنید و مصالحه کنید که من روی هایی می بینم که اگر از حق تعالی در خواهند که کوه ها را زایل کند، مستجاب شود و یک ترسا بر روی زمین نماند، جمله پیش رسول آمدند و صلح کردند بر آنکه هر سال هزار حلّه بدهند و سی زره پسندیده تسلیم مسلمانان نمایند. بدین منوال صلح نامه ای نوشته، به منازل خود بازگشتند و پیغمبر(ص) فرمود که: «اگر صلح نکردندی و

  کردی، خدای تعالی ایشان را مسخ گردانیده، آتشی بیامدی و همه را بسوختی و بر روی زمین یک ترسا نماندی...»1

مباهله در کلام معصومین (علیهم السلام)...

ما را در سایت مباهله در کلام معصومین (علیهم السلام) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 8:15

صفحه بندی