در کتاب های تاریخ کیفیت صلح و مقدار جزیه، به صورت های گوناگون ثبت شده است که تعدادی از آن را برای اطلاع، در ذیل می آوریم:1)دو هزار حله که قیمت هر حله چهل درهم باشد واینکه هر وقت فرستادگان رسول خدا (ص) برای وصول جزیه به آنجا رفتند، آنها عشاری، رباخواری و معامله با ربا خواران دوری جویند.
2)یک هزار حله با یک هزار دینار در هر سال مقداری در ماه محرم و مقداری در ماه رجب پرداخت شود.
3)دو هزار حله در هر سال، یک هزار آن در ماه صفر و هزار حله در ماه رجب و سی دست زره جنگی.
4)دو هزار حله از حله های اواقی که بها هر یک چهل درهم باشد؛ اگر بها آن متغیر شود با این معیار محاسبه شود واگر در یمن جنگی پیش آید سی دست زره جنگی و سی عدد نیزه و سی رأس اسب به عنوان عاریه به لشگر حضرت تحویل گردد، حضرت ضامن شد پس از پایان جنگ به آنها برگرداند.
5)یک هزار دینار موقتا به طور امانت تا آمدن قوم مسیحیان، یک هزار شمشیر، یک هزار زره، یک هزار سپر؛ این سه قلم در نزد پیامبر به عنوان عاریه یا تضمین بماند تا آنها تصمیم نهایی خود را به اطلاع حضرت برسانند. پیامبر نیز قبول کرد.
6)هر سال دو هزار حله، 33 اسب، 33 زره و 33 شتر.
7)پیامبر پذیرفت که با نصارا جنگ نکند، آنها را مجبور نکند تا از دینشان برگردند یا الزاما از کیش خود دست بردارند؛ آنها نیز متعهد شدند هر سال دو هزار حله، 1 هزار در ماه صفر و 1 هزار در ماه رجب و سی عدد زره آهنی به عنوان جزیه به پیامبر تحویل نمایند.
در تفسیر المیزان آمده است: قوله: الف فی الصفر، المراد و هو اول السنه عند العرب؛ منظور از صفر در این جا محرم است چون اول سال نزد عرب آن است، در جاهلیت نیز محرم را صفر می نامیدند و عربها در صفر نسیء می کردند پس در اسلام حرمت جنگ را در صفر قرار داد به خاطر این، ماه حرام نامیده شد پس از اسلام صفر به محرم مشهور گشت.
8)دو هزار حله در صفر و یک هزار در محرم پرداخت شود.
سرانجام جزیه
پس از رحلت رسول خدا (ص) جریان جزیه با دست انداز های گوناگون روبرو شد. مشروح آنرا از تاریخ الکامل ابن اثیر می آوریم.
زمانی که ابوبکر در کرسی خلافت نشست؛ با نجرانیها برابر صلحنامه رفتار کرد. هنگامی که عمر خلافت و زمام امور را به دست گرفت؛ اهل کتاب را از حجاز بیرون کرد که از جمله آنان نجرانیها بودند، املاک و اموال آنها را به نرخ روز خریداری کرد. بعضی از آنها به سوی شام و بعضی دیگر به سوی نجرانیه کوفه حرکت کردند.
گویند: علت بیرون راندن اهل نجران به دست عمر این بود که تعداد نفوس آنها رو به ازدیاد گذاشت به طوری که به چهل هزار نفر رسیدند. در میان خودشان حسادت و جنگ قدرت شروع شد تا اینکه خود به تنگ آمده و به پیش عمر آمدند و به او گفتند: اجلنا ما را جلای وطن کن (تبعید نما). عمر که از خطر آنها نسبت به مسلمان ها در هراس بود، پی فرصتی می گشت تا جمع آنها را به هم بزند. از این رو با پیشنهاد آنها، فرصت را غنیمت شمرده و آنها را از حجاز بیرون کرد. آنها بعد پشمیان شدند و از عمر خواستند که از درخواست آنها منصرف شود و چون دیگر کار از کار گذشته بود؛ عمر قبول نکرد و نجرانیها با این حال زندگی کردند تا خلافت عثمان به پایان رسید.
وقتی که امیرالمومنان (ع) زمام امور را به دست گرفت پیش آن حضرت آمدند وگفتند:
نشدک بالله خط یمینک! تو را به خاطر دست خطی که خودت نوشته ای (چون صلحنامه را خود آن حضرت نوشته بود) به خدا سوگندت می دهیم؛ که به ما کمک کن به وطن اصلی خود بازگردیم. چون صلحنامه با دست خود تو نوشته شده و از مفاد آن کاملا اطلاع داری خودت نیز اصلاح کن. حضرت علی (ع) فرمود: با پیشنهاد خودتان عمر، کننده این کار بود نه من، من از مخالف کار او اکراه دارم.
عثمان در زمان خلافتش دویست حله از جزیه آنها را به نغع آنان برداشت، سرپرست نجرانی های کوفه کسانی را به شام و اطراف آن می فرستاد تا حله ها را جمع کرده و بیاورند.
وقتی که معاویه و پس از او یزید ریاست مسلمین را قبضه کردند به پیش آنها آمدند. از پراکندگی و کمی نفوس و مسلمان شدن عده ای شکایت کردند که قدرت پرداخت جزیه را ندارند، نامه عثمان را نیز نشان دادند، معاویه و یزید نیز دویست حله از دوش آنان برداشتند در نتیجه چهار صد حله از بدهی آنان کسر گردید.
زمانی که حجاج والی عراق شد، عبد الرحمن بن محمد بن اشعث بر او شورید و بزرگان و کدخدایان روستا ها را به دوستی عبد الرحمن و نجرانیها را هم با همدستی با آنها، متهم نمود و جزیه را به یک هزار و سیصد حله نقشه دار برگردانید.
تا زمان زمامداری عمربن عبدالعزیز فرا رسید؛ پیش او آمدند. از فنا و نیستی خود و از غارت اموال آنها توسط عربها سخن گفتند و از ظلم حجاج نسبت به آنها و از کمی تعداد خود؛ از او استمداد نمودند.
عمر بن عبدالعزیز دستور داد تعداد آنها را سرشماری کردند دیدند یک دهم نفوس سابق آنها نمانده است، گفت: به نظر من این صلح جزیه است و جزیه مسلمان شده ها و مرده ها باید از ان کسر گردد و بر زمین های اینها نیز چیزی تعلق نمی گیرد. با این استدلال فقط دویست حله از آنان گرفت.
نوبت به بوسف این عمر ثقفی والی کوفه رسید (به خاطر هم قبیلگی با حجاج و تعصب فامیلی) نجرانیها را دوباره به نصاب جزیه زمان حجاج بازگردانید.
زمان ریاست (ابی العباس) سفاح اولین خلیفه عباسی فرارسید. روزی از محلی عبور می کرد، نجرانیها به مسیر او گل و ریاحین ریخته و پول نثار کردند. او از کار آنها خوشش آمد و چون مادر او از بنی الحرث بن کعب از یکی از قبیله های او بود، به وسیله دائی او، مسئله را مطرح و عدم توانایی خود را گزارش دادند، سفاح دستور داد فقط یکصد حله از آنها دریاف کنند.
تا اینکه هارون الرشید به سرکار آمد، از کار گزاران او به شکایت بردند. هارون دستور داد کار گزارانش برگردند، بدهی آنان از بیت المال پرداخت شود.
با این تلاش ها و دست انداز ها مسئله جزیه مالیده شده و از بین رفت و فقط ذکر آن در کتب تاریخ به یادگار ماند.
مباهله در کلام معصومین (علیهم السلام)...
ما را در سایت مباهله در کلام معصومین (علیهم السلام) دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 118
تاريخ: سه
شنبه
1 اسفند
1396 ساعت: 21:52